• امروز دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1398 

مقالات سازمان اوقاف

مطالب ویژه

سامانه سجنا

خدمات غيرحضوري

سامانه شکايات

عاشورا ؛ بزرگترین عبرت تاریخ

عاشورا ؛ بزرگترین عبرت تاریخ

هدف اصلیِ این نوشته، پاسخ به این پرسش اساسی درباره حادثه عاشوراست: اصولاً چرا این واقعه جانسوز در بخشی...

 دوشنبه 26 شهریور 1397   152  0      

درآمد
هدف اصلیِ این نوشته، پاسخ به این پرسش اساسی درباره حادثه عاشوراست: اصولاً چرا این واقعه جانسوز در بخشی از تاریخ پر فراز و نشیب اسلام روی داد؟ به راستی چه شد که جامعه اسلامی آن روز، جامعه‏ای که فقط پنجاه سال از خاموشیِ ظاهریِ نفس گرمِ برترین موجود همیشه تاریخ در آن می‏گذشت؛ جامعه‏ای که پنج سالِ فراموش ناشدنی را زیر پرچمِ عدالت و حقّ علوی گذرانده بود، این جامعه به ظاهر اسلامی، تیغ بر گلوی برترین انسان روی زمین می‏نهد و خاندانش را به اسیری می‏بَرَد و بدان افتخار هم می‏کند؟
شاید بتوان ادعا کرد که این مسأله، یکی از بزرگ‏ترین عبرت‏های تاریخ بشر است؛ مطلبی که چند سال پیش، رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آیت الله العظمی خامنه‏ای بر آن پای فشردند و فرمودند:
اولین عبرتی که در قضیه عاشورا ما را متوجه خود می‏کند، این است که ببینیم چه شد که پنجاه سال بعد از درگذشت پیغمبر (ص)، جامعه اسلامی به آن حد رسید که کسی مثل امام حسین (ع) ناچار شد برای نجات جامعه، این چنین فداکاری بکند. ... چه شد که فردی مثل یزید بر جامعه اسلامی حاکم شد؟ ... چه شد که بیست سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین (ع)، در همان شهری که ایشان حکومت می‏کرد، سرهای پسران امیرالمؤمنین (ع) را بر نیزه کردند و در آن شهر گرداندند.[۱]
بستر تاریخیِ قیام حسینی
چرا مسلمانان آن روزگار، به بهانه صَلاح جامعه اسلامی، ستون خیمه اسلام را در هم می‏شکنند و و رادمردی از تبارِ نیکان را از دم تیغ می‏گذرانند. برای این کار، باید ابتدا به ژرفای تاریخ گام نهاد و به صدر اسلام رسید؛ اسلامِ پس از رحلت رسول خدا (ص) که در آن، اندک اندک ارزش‏ها جای خود را به ضد ارزش‏ها می‏داد و مسلمانان، آهسته آهسته به عصر تاریک جاهلی باز می‏گشتند.
حقیقت تاریخ، گواه این واقعیت است که پس از درگذشت پیامبر خدا (ص) انحراف‏ها و بدعت‏های فراوانی در دین ایجاد شد و صراط مستقیم اسلام که حاصل زحمات بیست و سه ساله فرستاده خدا بود، به بیراهه تغییر مسیر داد. مقام معظم رهبری درباره این دوره تأسف‏بار از تاریخ اسلام می‏فرمایند:
قضايا، كمتر از يك دهه پس از رحلت پيغمبر شروع شد. ابتدا سابقه‌داران اسلام - اعم از صحابه و ياران و كسانی كه در جنگ‏های زمان پيغمبر شركت كرده بودند - از امتيازات برخوردار شدند، كه بهره‌مندی مالی بيشتر از بيت‌المال، يكی از آن امتيازات بود.... در دوران خليفه سوم، وضعيت به گونه‌ای شد كه برجستگان صحابه‌ پيغمبر، جزو بزرگ‏ترين سرمايه‌داران زمان خود محسوب می‌شدند! توجّه می‌كنيد! يعنی همين ... بزرگان، كه هر كدام يك كتاب قطور سابقه افتخارات در بدر و حُنين و اُحد داشتند، در رديف اول سرمايه‌داران اسلام قرار گرفتند. [۲]
امام علی (ع) در دوران حکومت خود، بسیار کوشید آب رفته را به جوی برگرداند؛ ولی چه سود که این کار به سرانجام نرسید. پس از شهادت ایشان و ماجرای صلح امام حسن (ع) و به حکومت رسیدن معاویه، این تغییرها و بدعت‏ها به اوج خود رسید.
این روند سراسر خطا، با روی کار آمدن یزید سرعت بخشیده شد و بیم آن می‏رفت که اساس اسلام از میان برداشته شود. از این رو، امام حسین (ع) که می‏دید از اسلام جز پوسته‏ای بدون مغز باقی نمانده، نمی‏توانست ساکت باشد و به اصلاح امّت جدّ خویش نپردازد. در حقیقت حکومت و خلافت بنی امیه در دوره یزید به نمونه کامل خود رسید؛ یعنی حکومتِ به تمام و کمال بیگانه با اسلام. این حکومت، به هیچ روی برای مسلمانان قابل تحمل نبود، تا چه رسد به تنها نگهبان اسلام؛ یعنی امام. اینجا بود که امام حسین (ع) به قیام خونین عاشورا دست زد.[۳]
اینجا بود که اسلام و امتِ اسلام به پیشوایی نیاز یافتند که به پا خیزد، و با یک انقلاب، حکومت اسلامی را تصحیح کند، و آن را از دست نااهلان درآورد و به موضع حق بنشاند و امت را نجات دهد؛ یا با یک قیام بزرگ و عمیق، از راه اهدای خون، به تطهیر دست زند، و آن همه مظالم و جنایات را با خون بشوید، تا جامعه به خود آید، و شورها و شعورهای از سرها بیرون رفته، بازگردند، و مردم زنده شوند و کلمه حق اعتلا یابد.
این پیشوا، حسین بود؛ و این قیام، عاشورا.[۴]
هدف قیام حسینی
تاريخ اسلام پر از حوادثي است که در گذر زمان پدیدار گشته و بسياري از آنها، به مرور متروک گرديده و به فراموشي سپرده شده است؛ امّا در اين ميان، نهضت مقدس عاشورای امام حسين (ع) و یارانش، نه تنها با گذشت دوران فراموش نگرديده و از صفحه تاريخ کنار نرفته، بلکه هر چه زمان بر آن گذشته، بر عظمت و اهميت آن افزوده گشته است.
باید دید هدف آن بزرگوار از این نهضت مقدس چه بوده و راز ماندگاري نهضت عاشورا در چيست؟ چگونه شهادت جمعي اندک در گوشه‏ای از تاریخ، اين گونه با تأثيرگذاري و تحول‏آفرینی در عصر خود، از قالب زمان خارج شده و اکنون نیز حقيقت‏جويان گیتی را به شگفتي واداشته است؟
نیک‏بختانه باید گفت که رهبر فرزانه انقلاب در سخنانی بسیار دقیق،[۵] به تفصیل درباره هدف اصلی قیام امام حسین (ع) سخن گفته‏اند و ابعاد گوناگون آن را واکاویده‏اند. آنچه در این بخش بدان می‏پردازیم، عصاره سخنان این مرد اندیشمند والاست.
الف) دو دیدگاه نادرست در تعیین هدف نهضت حسینی
از دیدگاه مقام معظم رهبری، دو گروه از اندیشمندان در تعیین هدف قیام حسینی به بیراهه رفته‏اند:
- کسانی که قیام آن حضرت را برای «تشکیل حکومت و کنار زدن حکومت فاسد یزید» می‏دانند؛
- کسانی که قیام آن حضرت را برای «شهید شدن» می‏پندارند.
دیدگاه گروه نخست درست نیست؛ زیرا «کسی که به قصد حکومت حرکت می‏کند، تا آنجا پیش می‏رود که ببیند این کار، شدنی است. تا دید احتمال شدنِ این کار، یا احتمال عقلایی وجود ندارد، وظیفه‏اش این است که برگردد»؛ حال آنکه حضرت با وجود علم به شهادت خود و یارانش، تا آخرین قطره خون پاکش به مبارزه ادامه داد و شربت شهادت نوشید.
دیدگاه گروه دوم نیز نادرست است؛ زیرا با مبانی اسلامی درباره مسأله مهم شهادت سازگاری ندارد. این گروه معتقدند «حضرت مى‌دانست كه نمى‌تواند حكومت تشكيل دهد؛ بلكه اصلاً آمد تا كشته و شهيد شود!»؛ یعنی امام حسین (ع) اندیشید که «چون با ماندن نمى‌شود كارى كرد، پس برويم با شهيد شدن، كارى بكنيم!»؛ در حالی که « ما در اسناد و مدارك اسلامى، نداريم كه برو خودت را به كام كشته شدن بينداز».
پس نتیجه این شد که «نه مى‌توانيم بگوييم كه حضرت قيام كرد براى تشكيل حكومت و هدفش تشكيل حكومت بود، و نه مى‌توانيم بگوييم حضرت براى شهيد شدن قيام كرد».
ب) هدف حضرت؛ بازگرداندن جامعه اسلامی به خط صحیح
از نظر رهبر فرزانه انقلاب، هدف اصلی قیام خونین دشت نینوا، «بازگرداندن جامعه اسلامی به خط صحیح» است.
انحراف در جوامع بشری به دو شکل قابل تصور است: انحراف فردی که در آن، مردم یک جامعه به فساد آلوده می‏شوند، ولی انحراف ایشان، ضرری به اصل دین وارد نمی‏آورد؛ و انحراف حکومت و حاکمان افزون بر انحراف مردم، که اساس اسلام و مسلمانی را هدف قرار می‏دهد و بیم تغییر جهت در صراط مستقیم دین داده می‏شود. به فرموده رهبر عزیزمان:
يك وقت مردم كه فاسد مى‌شوند، حكومت‏ها هم فاسد مى‌شوند، علما و گويندگان دين هم فاسد مى‌شوند! از آدم‏هاى فاسد، اصلاً دين صحيح صادر نمى‌شود. قرآن و حقايق را تحريف مى‌كنند؛ خوب‏ها را بد، بدها را خوب، منكر را معروف و معروف را منكر مى‌كنند! خطّى را كه اسلام - مثلاً - به اين سمت كشيده است، صد و هشتاد درجه به سمت ديگر عوض مى‌كنند! اگر جامعه و نظام اسلامى به چنين چيزى دچار شد، تكليف چيست؟
تا پیش از حاکم شدن یزید بر جامعه اسلامی، هنوز انحراف جامعه به حدی نیست که بیم از بین رفتن اساس اسلام وجود داشته باشد. «جامعه در زمان پيغمبر و زمان اميرالمؤمنين كه به آن شكل منحرف نشده است. در زمان امام حسن (ع) كه معاويه در رأس حكومت است، اگرچه خيلى از نشانه‌هاى آن انحراف، پديد آمده است، اما هنوز به آن حدّى نرسيده است كه خوف تبديل كلّى اسلام وجود داشته باشد. شايد بشود گفت در برهه‌اى از زمان، چنين وضعيتى هم پيش آمد؛ اما در آن وقت، فرصتى نبود كه اين كار انجام گيرد؛ موقعيت مناسبى نبود». اما حاکم شدن شخصی چون یزید بر سرنوشت مسلمانان، دیگر قابل تحمل نبود و شخص اول جهان اسلام باید کاری می‏کرد.
دوره سیدالشهدا (ع) دو ویژگی داشت که تا پیش از آن به وجود نیامده بود:
- انحراف حاکم به حدّی بود که برای اصل اسلام احساس خطر می‏شد؛ «براى اينكه بعد از معاويه، كسى به حكومت رسيده است كه حتّى ظواهر اسلام را هم رعايت نمى‌كند! شُرب خَمر و كارهاى خلاف مى‌كند. تعرّضات و فسادهاى جنسى را واضح انجام مى‌دهد. عليه قرآن حرف مى‌زند. علناً شعر بر خلاف قرآن و بر رّد دين مى‌گويد و علناً مخالف با اسلام است! منتها چون اسمش رئيس مسلمان‏هاست، نمى‌خواهد اسم اسلام را براندازد. او عامل به اسلام، علاقه‌مند و دلسوز به اسلام نيست؛ بلكه با عمل خود، مثل چشمه‌اى كه از آن مرتب آب گنديده تراوش مى‌كند و بيرون مى‌ريزد و همه دامنه را پر مى‌كند، از وجود او آب گنديده مى‌ريزد و همه جامعه‌ اسلامى را پر خواهد كرد».
- زمینه و موقعیت ایستادگی در برابر حکومت پدید آمده بود. « زمينه هم آماده است. زمينه آماده است، يعنى چه؟ يعنى خطر نيست. چرا؛ خطر كه هست. مگر ممكن است كسى كه در رأس قدرت است، در مقابل انسان‏هاى معارض، براى آنها خطر نيافريند؟ جنگ است ديگر. شما مى‌خواهى او را از تخت قدرت پايين بكشى و او بنشيند تماشا كند! بديهى است كه او هم به شما ضربه مى‌زند. پس خطر هست.
اينكه مى‌گوييم موقعيت مناسب است؛ يعنى فضاى جامعه اسلامى، طورى است كه ممكن است پيام امام حسين (ع) به گوش انسان‏ها در همان زمان و در طول تاريخ برسد. اگر در زمان معاويه، امام حسين (ع) مى‌خواست قيام كند، پيام او دفن مى‌شد. اين به خاطر وضع حكومت در زمان معاويه است. سياست‏ها به گونه‌اى بود كه مردم نمى‌توانستند حقّانيت سخن حق را بشنوند. لذا همين بزرگوار، ده سال در زمان خلافت معاويه، امام بود، ولى چيزى نگفت؛ كارى، اقدامى و قيامى نكرد؛ چون موقعيت آنجا مناسب نبود».
جالب اینجاست که این تکلیف سترگ، با عذر و بهانه و احساس خطر و ترس جان برطرف نمی‏شود. به همین دلیل، امام حسین (ع) نصیحت دوستان به ظاهر مشفق را نپذیرفت و در حرکت به سوی تکلیف سستی نورزید.
البته این هدفِ «بازگرداندن جامعه اسلامی به خط صحیح»، زمان و مکان نمی‏شناسد و هر گاه راه عوضی شود و جهالت و ظلم و استبداد و خیانتِ کسانی، مسلمانان را منحرف کند، زمینه و شرایط آماده جهاد در راه خدا می‏شود و باید در آن مسیر حرکت کرد. «امام حسين (ع) قيام كرد تا آن واجب بزرگى را كه عبارت از تجديد بناى نظام و جامعه اسلامى، يا قيام در مقابل انحرافات بزرگ در جامعه اسلامى است، انجام دهد. اين از طريق قيام و از طريق امر به معروف و نهى از منكر است؛ بلكه خودش يك مصداق بزرگِ امر به معروف و نهى از منكر است». این حرکت، ناگزیر به دو نتیجه می‏انجامد: حکومت یا شهادت:
وقتى انسان به دنبال اين هدف راه مى‌افتد و مى‌خواهد عليه حكومت و مركز باطل قيام كند، براى اينكه اسلام و جامعه و نظام اسلامى را به مركز صحيح خود برگرداند، يك وقت است كه وقتى قيام كرد، به حكومت مى‌رسد؛ ... يك وقت است كه اين قيام، به حكومت نمى‌رسد؛ به شهادت مى‌رسد.
ج) مصداق‏های این هدف در کلام امام حسین (ع)
رهبر فرزانه انقلاب در سخنان خود، مواردی را نشان داده‏اند که امام حسین (ع) به صراحت به هدف والای خود اشاره کرده‏اند:
- «آن شبى كه وليد حاكم مدينه، حضرت را احضار كرد و گفت: معاويه از دنيا رفته است و شما بايد با يزيد بيعت كنيد! حضرت به او فرمود: باشد تا صبح، "وَ نَنظُرُ وَ تَنظُرونَ اَيُّنا اَحَقُّ بِالبِيعَةِ وَ الخِلافَة"؛ برويم فكر كنيم، ببينيم ما بايد خليفه شويم، يا يزيد بايد خليفه شود».
- مروان فرداى آن روز، حضرت را در كوچه‌هاى مدينه ديد، گفت: يا اباعبداللَّه! تو خودت را به كشتن مى‌دهى! چرا با خليفه بيعت نمى‌كنى؟ بيا بيعت كن، خودت را به كشتن نده؛ خودت را به زحمت نينداز! حضرت در جواب او، اين جمله را فرمود: «اِنّا لله وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعونَ وَ عَلَى ‌الاسلامِ السَّلام، اِذ قَد بُليَتِ الاُمَّةُ بِراعٍ مِثلِ يَزيد»؛ ديگر بايد با اسلام، خداحافظى كرد و بدرود گفت؛ آن وقتى كه حاكمى مثل يزيد بر سر كار بيايد و اسلام به حاكمى مثل يزيد، مبتلا گردد! قضيه شخص يزيد نيست؛ هر كس مثل يزيد باشد. حضرت مى‌خواهد بفرمايد كه تا به حال هرچه بود، قابل تحمّل بود؛ اما الان پاى اصل دين و نظام اسلامى در ميان است و با حكومت كسى مثل يزيد، نابود خواهد شد. به اينكه خطر انحراف، خطر جدّى است، اشاره مى‌كند. مسأله، عبارت از خطر براى اصلِ اسلام است.
- حضرت ابى عبداللَّه عليه‌السّلام، ... هنگام خروج از مكه، ... به برادرش محمد بن حنفيه، چيزى را به عنوان وصيّت نوشت و داد. آنجا بعد از شهادت به وحدانيّت خدا و چه و چه، به اينجا مى‌رسد: «اَنّى لَم اَخرُج اشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا مُفسِداً وَ لا ظالِماً»؛ يعنى كسانى اشتباه نكنند و تبليغاتچي‏ها تبليغ كنند كه امام حسين (ع) هم مثل كسانى كه اين گوشه و آن گوشه خروج مى‌كنند براى اينكه قدرت را به چنگ بگيرند؛ براى خودنمايى، براى عيش و ظلم و فساد وارد ميدان مبارزه و جنگ مى‌شود! كار ما از اين قبيل نيست؛ «وَ انّما خَرَجتُ لِطَلَبِ‌ الاصلاحِ فى اُمّةِ جَدّى». عنوان اين كار، همين اصلاح است؛ مى‌خواهم اصلاح كنم. اين همان واجبى است كه قبل از امام حسين (ع) انجام نگرفته بوده است. اين اصلاح، از طريق "خروج" است. خروج، يعنى قيام؛ ... يعنى اوّلاً مى‌خواهيم قيام كنيم و اين قيام ما هم براى اصلاح است؛ نه براى اين است كه حتماً بايد به حكومت برسيم، نه براى اين است كه حتماً بايد برويم شهيد شويم. نه؛ مى‌خواهيم اصلاح كنيم. البته اصلاح، كار كوچكى نيست. يك وقت شرايط، طورى است كه انسان به حكومت مى‌رسد و خودش زمام قدرت را به دست مى‌گيرد؛ يك وقت نمى‌تواند اين كار را بكند - نمى‌شود - شهيد مى‌شود. در عين حال هر دو، قيامِ براى اصلاح است. بعد مى‌فرمايد: «اُريدُ اَن آمُرَ بِالمَعروفِ وَ اَنهى‌ عَنِ المُنكَر وَ اسيرَ بِسيرةِ جَدّى»؛ اين اصلاح، مصداق امر به معروف و نهى از منكر است.
- حضرت در مكه، دو نامه نوشته است كه يكى به رؤساى بصره و يكى به رؤساى كوفه است. در نامه حضرت به رؤساى بصره، اين‌طور آمده است: «... من مى‌خواهم بدعت را از بين ببرم و سنّت را احيا كنم؛ زيرا سنت را ميرانده‌اند و بدعت را زنده كرده‌اند! اگر دنبال من آمديد، راه راست با من است؛ يعنى مى‌خواهم همان تكليف بزرگ را انجام دهم كه احياى اسلام و احياى سنّت پيغمبر و نظام اسلامى است.
بعد در نامه به اهل كوفه فرمود: ... امام و پيشوا و رئيس جامعه اسلامى نمى‌تواند كسى باشد كه اهل فسق و فجور و خيانت و فساد و دورى از خدا و اينهاست. بايد كسى باشد كه به كتاب خدا عمل كند. يعنى در جامعه عمل كند؛ نه اينكه خودش در اتاق خلوت فقط نماز بخواند؛ بلكه عمل به كتاب را در جامعه زنده كند، اخذ به قسط و عدل كند و حق را قانون جامعه قرار دهد.
«الداّئنُ بِدينِ الحَقّ»؛ يعنى آيين و قانون و مقرّرات جامعه را حق قرار دهد و باطل را كنار بگذارد. «والحابِسُ نَفسَهُ عَلى ذالِكَ لله»؛ ظاهراً معناى اين جمله اين است كه خودش را در خطّ مستقيم الهى به هر كيفيّتى حفظ كند و اسير جاذبه‌هاى شيطانى و مادّى نشود؛ والسّلام. بنابراين، هدف را مشخّص مى‌كند.
- امام حسين (ع) از مكه خارج شد. ... در منزلى به نام «بَيضَه»، در حالى كه حرّ بن‌ يزيد هم در كنار حضرت است، ... ايستاد و خطاب به لشكر دشمن اين‌گونه فرمود: ... اگر كسى ببيند حاكمى در جامعه، بر سرِ كار است كه ظلم مى‌كند، حرام خدا را حلال مى‌شمارد، حلال خدا را حرام مى‌شمارد، حكم الهى را كنار مى‌زند، عمل نمى‌كند و ديگران را به عمل وادار نمى‌كند؛ يعنى در ميان مردم، با گناه، با دشمنى و با ظلم عمل مى‌كند - حاكمِ فاسدِ ظالمِ جائر كه مصداق كاملش يزيد بود - «و لَم ‌يُغَيّر بِقَولٍ وَ لا فِعل»، و با زبان و عمل، عليه او اقدام نكند، «كانَ حَقّاً عَلَى الله اَن يُدخِلَه مَدخَلَه»، خداى متعال در قيامت، اين ساكتِ بى‌تفاوتِ بى‌عمل را هم به همان سرنوشتى دچار مى‌كند كه آن ظالم را دچار كرده است؛ يعنى با او در يك صف و در يك جناح قرار مى‌گيرد. ... پيغمبر مشخّص كرده بود كه اگر نظام اسلامى، منحرف شد، بايد چه كار كرد. امام حسين (ع) هم به همين فرمايش پيغمبر استناد مى‌كند.
پس تكليف چه شد؟ تكليف، «‌يُغَيّر بِقَولٍ وَ لا فِعل» شد. اگر انسان در چنين شرايطى قرار گرفت - البته در زمانى كه موقعيت مناسب باشد - واجب است در مقابل اين عمل، قيام و اقدام كند. به هر كجا مى‌خواهد برسد؛ كشته شود، زنده بماند، به حسب ظاهر موفق شود، يا نشود. هر مسلمانى در مقابل اين وضعيت بايد قيام و اقدام كند. اين تكليفى است كه پيغمبر فرموده است.
بعد امام حسين (ع) فرمود: «وَ اِنّى اَحَقُّ بِهذا»؛ من از همه مسلمانان شايسته‌ترم به اينكه اين قيام و اين اقدام را بكنم؛ چون من پسر پيغمبرم. اگر پيغمبر، اين تغيير، يعنى همين اقدام را بر تك‌ تك مسلمانان واجب كرده است، بديهى است حسين ‌بن ‌على، پسر پيغمبر، وارث علم و حكمت پيغمبر، از ديگران واجب‏تر و مناسب‏تر است كه اقدام كند و من به خاطر اين است كه اقدام كردم. پس امام، علّت قيام خود را بيان مى‌كند.
- در منزل عُذَیب ... فرمود: «اَمّا وَ الله اِنّى لَأرجو ان يَكونَ خَيراً ما اَرادَ الله بِنا، قَتَلنا اَو ظَفَرنا». اين هم نشانه اينكه گفتيم فرقى نمى‌كند؛ چه به پيروزى برسند، چه كشته بشوند، تفاوتى نمى‌كند. تكليف، تكليف است؛ بايد انجام بگيرد. فرمود: من اميدم اين است كه خداى متعال، آن چيزى كه براى ما در نظر گرفته است، خير ماست؛ چه كشته بشويم، چه به پيروزى برسيم. فرقى نمى‌كند؛ ما داريم تكليفمان را انجام مى‌دهيم.
منابع
۱. انسان ۲۵۰ ساله: بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی – مبارزاتی ائمه معصومین علیهم السلام، گردآوری و تنظیم مرکز صهبا، تهران، مؤسسه ایمان جهادی، ۱۳۹۰.
۲. حکیمی، محمد رضا، امام در عینیت جامعه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ پنجم، بهار ۱۳۶۵.
۳. ـــــــــــــــــ، بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ نهم، ۱۳۷۷.
۴. سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با نیروهای مقاومت بسیج در تاریخ ۲۳ تیر ۱۳۷۱.
۵. سخنان مقام معظم رهبری در نماز جمعه تهران در تاریخ ۱۹ خرداد ۱۳۷۴.
[۱] از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با نیروهای مقاومت بسیج در تاریخ ۲۳ تیر ۱۳۷۱.
[۲] انسان ۲۵۰ ساله: بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی – مبارزاتی ائمه معصومین علیهم السلام، ص۱۴۴.
[۳] محمد رضا حکیمی، امام در عینیت جامعه، ص۱۵۴.
[۴] محمد رضا حکیمی، بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی، ص۱۰۷ – ۱۰۹.
[۵] منظور، سخنان ایشان در تاریخ ۱۹ خرداد ۱۳۷۴ در نماز جمعه تهران است. در این بخش مقاله، سخنانی که داخل گیومه گذاشته می‏شود، سخنان مقام معظم رهبری در آن سخنرانی است.
برچسب ها  

نظرات کاربران پیرامون این مطلب

انصراف از پاسخ به کاربر