• امروز سه شنبه بیست و ششم شهریور 1398 

مقالات سازمان اوقاف

مطالب ویژه

سامانه سجنا

خدمات غيرحضوري

سامانه شکايات

تفسیر «زیارت‌نامه» امام‌زادگان، عرصه شاخصی برای بازخوانی فلسفه زیارت

تفسیر «زیارت‌نامه» امام‌زادگان، عرصه شاخصی برای بازخوانی فلسفه زیارت

قد دیدگاه مخالفین زیارت بقاع متبرکه را به دو صورت می‌توان مطرح ساخت. صورت اول اثبات صحت این عمل با استعانت از مباحث اصولی و کلامی است که بیشترین پاسخ‌ها به مخالفین نیز به این صورت داده شده است. اما صورت دوم با تحلیل واقعیت‌هایی که در هنگام زیارت انجام می‌گیرد...

 پنج شنبه 11 آذر 1395   557  0      

تفسیر
«زیارت‌نامه» امام‌زادگان،
عرصه شاخصی برای بازخوانی فلسفه
زیارت
معصومه
الحاقی
چکیده
نقد دیدگاه مخالفین زیارت
بقاع متبرکه را به دو صورت می‌توان مطرح ساخت. صورت اول اثبات صحت این عمل با
استعانت از مباحث اصولی و کلامی است که بیشترین پاسخ‌ها به مخالفین نیز به این
صورت داده شده است. اما صورت دوم با تحلیل واقعیت‌هایی که
در هنگام زیارت انجام می‌گیرد قابل بررسی است. نگارنده این مقاله معتقد است که
بهترین راه جهت نقد دیدگاه­ مخالفین زیارت بقاع متبرکه، -جدای از مباحث اصولی و
کلامی که آن نیز متقن است-، تبیین رفتاری است که زائر در هنگام زیارت خود انجام می‌دهد.
از جمله مهمترین این رفتارها که می‌توان از آن با عنوان ارکان زیارت نام برد،
قرائت زیارتنامه در حرم شریف امام‌زادگان است. تفسیر مفاهیم و معارفی که در کلمات
و جملات زیارتنامه به کار رفته است، روشن می‌سازد که حقیقت زیارت بقاع متبرکه چیست
و از این راه نیز می‌توان به فلسفه زیارت بقاع متبرکه دست یافت. در این راستا
تحقیق پیش­ رو، با روش توصیفی- تحلیلی و استفاده از منابع کتابخانه‌ای در حد توان
علمی نویسنده، به تفسیر زیارتنامه مرسوم که در حرم شریف امام‌زادگان قرائت می‌شود
پرداخته است. آنچه می‌توان به عنوان نتیجه این پژوهش در بیان حقیقت زیارتنامه بر
شمرد معرفت حقیقی نسبت به تعالیم اسلامی است که باید از آن به عنوان بارزترین
شاخصه «زیارت‌نامه» یاد کرد.
این تحقیق گرچه نمی‌تواند
بازگو کننده تمام حقایق متون زیارتنامه باشد، اما با توجه به نو بودن این روشِ
اثبات حقیقت امر زیارت امام‌زادگان، می‌تواند گامی آغازین جهت تبیین بیشتر آن توسط
محققین باشد.
کلیدواژه‌ها: زیارتنامه، امام‌زادگان، فلسفه زیارت، معرفت دینی.
مقدمه
آنچه در زیارت هست توجه به خدای تعالی، قرار گرفتن در مسیر رضای او و تقاضای
عفو و بخشش اوست. برای آگاهی از آنچه ماهیت زیارت بقاع متبرکه و فلسفه وجودی آن را
شکل می‌دهد بهترین راه آگاهی بر آن اعمالی است که در تعالیم اسلامی تأکید شده است
که در زمان حضور در بقاع متبرکه انجام گیرد. از جمله این اعمال در ارتباط با حرم
شریف امام‌زادگان، زیارتنامه‌هایی است که برخی از آن‌ها خاص زیارت هر یک از این
بزرگواران است و برخی از آن‌ها نیز عام بوده و سفارش شده است که در هنگام زیارت هر
کدام از امام‌زادگان می­توان آن را قرائت نمود.
بیان این نکته در ابتدای تحقیق لازم است که آنچه ضرورت تبیین و تفسیر این
زیارت‌نامه‌ها را ایجاب می‌کند صرفا صدور آن از جانب معصومین: نیست، بلکه به آن
دلیل است که زیارت‌نامه‌ها اگر صدور آن‌ها از ناحیه معصومین: ثابت شود، سرشار از
معارفی هستند که باید از آن‌ها رمز گشایی شود و اگر این گونه نباشد و نتوان صدور
آن‌ها را از ناحیه معصوم7 اثبات نمود، باز نیازمند تفسیر و تحلیل خواهند بود؛ چرا
که زیارت‌نامه­ امام‌زادگان گواه گفتمانی است که معتقدین به آن، در طول تاریخ رواج
زیارت‌نامه بدان پایبند بوده‌اند. به عبارت دیگر، تفسیر این زیارت‌نامه به عنوان
متنی که زائر آن را پذیرفته است و آن را در هنگام زیارت قرائت می‌کند، روشن خواهد
ساخت که شیعیان -به عنوان کسانی که بیشتر از دیگر مسلمانان به امر زیارت می‌پردازند-
در گفتمان تاریخی خود با چه نظام معرفتی و بینشی به این فعل اقدام نموده‌اند. چرا
که «زائر،
پوینده‏ای است كه در گذرگاه زمان و معبر تاریخ، با زیارتش، با حضورش و با زیارت‌نامه
خواندنش نشان می‏دهد كه در چه خطی است و به چه جریانِ حقی وابسته است، و با چه كسانی
و بر چه كسانی است، طرفدار چیست و مخالف كیست؟ متنِ زیارت‌نامه‏ها به صورت مؤكد و فراوان،
شامل این «اعلام مواضع» و تصریح به راه خطّ و رهبری و جناحی است كه زائر امام، در آن
قرار دارد و در رابطه با همان «موضع» هم، به «زیارت» آمده است. تصریح به قبول یك رهبری،
اعلام نفی رهبری‏های دیگر است. خود را در خطّ رهبری ائمه دانستن و معرفی كردن،
پاسخِ «لا» به همه داعیه‏داران و عَلَم افرازان و طاغوت‏ها و قدرت‏های ضدّ‏ خدایی و
مخالف حق و قانون‏های متزلزل و سلطه‏های ضدّ بشری و قانون‏گذارانِ یك‌سو نگر كافر است.
به زیارت حجت خدا و امام معصوم و رهبران الهی رفتن، در بر دارنده همه این اهداف و مواضع
است. این همان مسأله «تولّی» و تبرّی» را می‏رساند كه از شاخه‏های اساسی دین و از نشانه‏های
بارزِ «دین‌داری» است و ضرورت پای‌بندی به آن‌ها، نه به صورت ظاهری و تنها در شكل،
و نه فقط در حدّ «حبّ» و «بغض» قلبی و درونی، بلكه در متن عمل و رفتار و سلوك اجتماعی
و برخوردهای سیاسی، از مسلّمات «خطّ مكتبی» یك مسلمان متعهد و «موضع‏دار» است. پی‌گیری
این موضع و موضوع را در متن زیارت‌نامه‏ها، با توجه به برخی تعبیرات و شعارها و شعائر
می‏توان روشن‏تر انجام داد».[1]
1. تحلیل متن زیارت‌نامه‌ها
در
کتاب شریف مفاتیح الجنان برای زیارت امام‌زادگان دو زیارت را از سید بن طاوس نقل کرده
است و آن این است که چون انسان قصد زیارت یکی از امام‌زادگان مانند قاسم بن موسی
كاظم7 یا عبّاس بن امیرالمؤمنین7 یا علىّ بن الحسین7‏را که در طَفّ به
قتل رسیده و یا هر كسی که احوال او مانند آن بزرگواران باشد کند، باید بر سر قبر
آنان بایستد و بگوید:
1-1.
زیارت‌نامه اول
«اَلسَّلامُ
عَلَیكَ اَیهَا السَّیدُ الزَّكِىُّ، الطَّاهِرُ الْوَلِىُّ، وَالدَّاعِى
الْحَفِىُّ، اَشْهَدُ اَنَّكَ قُلْتَ حَقّاً، وَنَطَقْتَ‏ حَقّاً وَصِدْقاً، وَدَعَوْتَ
اِلى‏ مَوْلاىَ وَمَوْلاكَ عَلانِیةً وَسِرّاً، فازَ مُتَّبِعُكَ، وَنَجى‏
مُصَدِّقُكَ، وَخابَ وَخَسِرَ مُكَذِّبُكَ، وَالْمُتَخَلِّفُ عَنْكَ اِشْهَدْ لى
بِهذِهِ الشَّهادَةِ لِأَكُونَ مِنَ الْفائِزینَ بِمَعْرِفَتِكَ وَطاعَتِكَ،
وَتَصْدیقِكَ‏ وَاتِّباعِكَ، وَالسَّلامُ عَلَیكَ یا سَیدى‏ وَابْنَ سَیدى‏ اَنْتَ
بابُ اللَّهِ الْمُؤْتى‏ مِنْهُ، وَالْمَاْخُوذُ عَنْهُ، اَتَیتُكَ زائِراً،
وَحاجاتى‏ لَكَ مُسْتَوْدِعاً، وَها اَ نَا ذا اَسْتَوْدِعُكَ دینى‏ وَاَمانَتى‏
وَخَواتیمَ عَمَلى‏، وَجَوامِعَ اَمَلى‏ اِلى‏ مُنَتَهى‏ اَجَلى‏، وَالسَّلامُ
عَلَیكَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ»؛[2]
"سلام بر تو اى آقاى‏ پاك و پاكیزه و سرور من و اى دعوت كننده (به حق) به
مهربانى، گواهى می‌دهم كه
تو حق گفتى و به حق و راستى سخن كردى و (مردم را) آشكارا و نهان بسوى مولاى من و
مولاى خودت دعوت فرمودى. رستگار شد پیرو تو و نجات یافت تصدیق كننده‏ات و نومید و
زیانكار شد تكذیب كننده‏ات و آنكس كه با تو مخالفت كرد؛ گواه باش براى من‏ این
گواهى را تا من به وسیله معرفت و اطاعت تو و تصدیق و پیروى كردنت‏ از زمره
رستگاران باشم و سلام بر تو اى آقاى من و اى فرزند آقاى من، توئى درگاه خدا كه از
آن درآیند و (معالم دین را) از آن بگیرند. آمده‏ام به درگاهت براى زیارت و حاجت‌هاى
خود را به تو سپرده‏ام و من اكنون به تو مى‏سپارم مذهبم و امانتم و سرانجام
كارهایم و همه آرزوهایم را تا پایان عمرم و بر تو باد سلام و رحمت خدا و بركاتش‏."
1-2.
زیارت‌نامه دوم
«اَلسَّلامُ عَلى‏ جَدِّكَ
الْمُصْطَفى‏، اَلسَّلامُ عَلى‏ اَبیكَ الْمُرْتَضَى [الرِّضا] اَلسَّلامُ عَلَى
السَّیدَینِ الْحَسَنِ وَالْحُسَینِ، اَلسَّلامُ عَلى‏ خَدیجَةَ اُمِ‏ سَیدَةِ
نِسآءِ الْعالَمینَ، اَلسَّلامُ عَلى‏ فاطِمَةَ اُمِّ الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرینَ،
اَلسَّلامُ عَلَى النُّفُوسِ الْفاخِرَةِ، بُحُورِ الْعُلُومِ الزَّاخِرَةِ،
شُفَعآئى‏ فِى‏ الْآخِرَةِ، وَاَوْلِیآئى‏ عِنْدَ عَوْدِ الرُّوحِ اِلَى الْعِظامِ
النَّاخِرَةِ، اَئِمَّةِ الْخَلْقِ، وَوُلاةِ الْحَقِّ، اَلسَّلامُ عَلَیكَ اَیهَا
الشَّخْصُ الشَّریفُ الطَّاهِرُ الْكَریمُ، اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلَّا
اللَّهُ، وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَمُصْطَفاهُ، وَاَنَّ عَلِیاً وَلِیهُ‏
وَمُجْتَباهُ، وَاَنَّ الْأِمامَةَ فى‏ وُلْدِهِ اِلى‏ یوْمِ الدّینِ، نَعْلَمُ
ذلِكَ عِلْمَ‏ الْیقینِ، وَنَحْنُ لِذلِكَ مُعْتَقِدُونَ، وَفى‏ نَصْرِهِمْ
مُجْتَهِدُون»؛[3] "سلام بر جدّ تو حضرت مصطفى، سلام بر پدرت امام مرتضى (و
پسندیده)، سلام بر دو آقاى بزرگوار حسن و حسین، سلام بر خدیجه مادر بانوى زنان
جهانیان، سلام بر فاطمه مادر امامان پاكیزه‏، سلام بر بزرگواران با افتخار، آن
دریاهاى مواج علم و دانش، شفیعان من در آخرت و سروران من هنگام بازگشت روح به
استخوان‌هاى پوسیده، پیشوایان خلق‏ و زمامداران حق؛ سلام بر تو اى شخص شریف پاكیزه
بزرگوار، گواهى دهم كه معبودى جز خدا نیست و اینكه محمد بنده و برگزیده او است و
على ولى او و انتخاب شده از طرف او است و به اینكه منصب امامت تا روز قیامت در
اولاد او است و این مطلب رابه
یقین مى‏دانیم و بدان معتقدیم و در یاریشان كوشاییم‏."
2.
گفتمان زیارت‌نامه
تدبر
در این زیارت‌نامه‌ها، روشن می‌سازد که زائر با قرائت زیارت‌نامه در حرم امام‌زاده،
فلسفه زیارت خود را بیان می‌کند؛ روح حاکم در تمام واژگان و جملات زیارت‌نامه آنست
که زائر با ذکر زیارت‌نامه، بیان می‌دارد که زیارت او بدون شناخت و از سر تقلید
کورکورانه نیست، بلکه به سبب آگاهی بر معارفی است که او بدان‌ها علم و آگاهی و
اعتقاد دارد و از این رو است که به این عمل اقدام نموده است.
زیارت‌نامه‌ای
که در حرم شریف امام‌زادگان عمدتاً قرائت می‌شود و رواج بیشتری دارد، زیارت‌نامه
اول است و به همین دلیل متن مورد تحقیق ما در این مقاله همین زیارت‌نامه خواهد
بود.
در این
زیارت‌نامه، زائر در اولین سخن با ذکر سلام که سخن بهشتیان است به بیان شناخت خود
از مزور بزرگوار می‌پرازد و او را وجودی پاک و پاکیزه می­داند که وی او را سرور
خود می­داند؛ سروری که دعوت کننده به سوی مهربانی است. در ادامه زیارت‌نامه، زائر
پس از گواهی دادن بر اینکه امامزاده در زمان حیات خود در راه سعادت حقیقی انسان‌ها
تلاش نموده است، گواهى می­دهد که مزور آنچه در طول حیات خود بدان اقدام کرده است
تبعیت از حق بوده است. در نتیجه با این شهادت با او موافقت کرده و خود را نیز در
جبهه او قرار می‌دهد و همان راهی که او سپری کرده است را به عنوان راه شایسته خود
در زندگی می‌پذیرد.
فراز دیگر زیارت‌نامه به این امر می‌پردازد که
امام‌زاده عظیم الشأن در حیات خود مردم را در آشکار و نهان به سوی خدای تعالی فرا
خوانده است و با ذکر «وَدَعَوْتَ اِلى‏ مَوْلاىَ
وَمَوْلاكَ» بیان می‌دارد که امری که مرا در اینجا حاضر ساخته است
مسیری است که شما انتخاب کردید و در تمام حالات مردم را به سوی همان مولایی که من
نیز آن را به حق مولای خود می‌دانم دعوت کرده‌اید.
زائر
در این فراز هدف خود و مزور را یکی می‌داند و بیان می‌دارد که در این دعوتی که
انجام دادید کسانی که از شما پیروی نمودند رستگار شدند و من نیز از زمره همان کسان
هستم پس امید است که من نیز از عذاب آتش نجات یابم؛ چرا که دعوت شما را لبیک گفته
و هم اکنون نیز با زیارت شما و اقرار به این زیارت‌نامه به این عقیده عمل نموده‌ام؛
و من از زمره کسانی که با تکذیب دعوت و مسیری که شما در حیات خود انتخاب و تبلیغ
نمودید نسیتم، در نتیجه جزو گمراهان و نا امیدان و زیانکاران نخواهم بود.
زائر با این اقرار، گواهی به صحت و حق بودن
مسیری که مزور انتخاب نموده است می‌دهد و خود را در زمره پیروان او قرار می‌دهد و
او را در پیشگاه خدای تعالی شاهد این ادعا می‌گیرد تا به وسیله این معرفتی که به
دست آورده است و با استعانت به اطاعت، تصدیق و پیروی که با رفتار مطابق آموزه‌های
دین ـ که همان مسیری است که مزور با سنت فعلی و عملی خود آن را معرفی نموده است ـ
انجام می‌دهد از زمره رستگاران باشد.
زائر
در پایان، همان گونه که زیارت خود را با سلام آغاز نموده بود، با ذکر سلام به
پایان می‌برد و علت روی آوری خود به حرم شریف مزور را بیان می‌دارد و بدین وسیله
علت و فلسفه زیارت خود را نیز تبیین می‌کند. زائر، مزور را از سلسله کریمی می­داند
که وسیله و واسطه تقرب به خدای تعالی هستند و معالم دین از سرچشمه علم آن‌ها فرا
گرفته می­شود. در پایان زائر خواسته‌های خود را بیان می‌دارد و از مزور می‌خواهد
که در درگاه خدای تعالی وسیله برآورده شدن حاجاتش، صحت سرانجام کارهایش و سرانجام
سعادت­مند آروزهایش تا پایان عمر باشد و برای مزور برترین سلام و رحمت و برکات را
که از جانب خدای تعالی باشد، درخواست می‌کند.
3.
تفسیر زیارت‌نامه
با
اندک تفصیلی که صورت گرفت، روشن شد گفتمانی که در سرتاسر زیارت‌نامه‌ها وجود دارد،
سراسر معرفت حقیقی به خدای تعالی است. «زیارت اولیای دین و خواندن زیارت‌نامه‏های رسیده
از معصومین بر مزارشان مكتبی است تربیتی و معرفت‏آموز، كه هم تعظیم مزور است و هم تعلیم
زائر. هم ثنا و ذكر خداست كه ولی همه نعمت‌هاست، هم معرفی رسول اكرم9 و ائمه هدی:،
كه خود از بزرگ‏ترین نعمت‏های آفریدگارند و كامل‏ترین اُسوه و نمونه، برای كسانی كه
در راه خودسازی‏اند و مقتدا می‏جویند».[4]
در ادامه به تفسیر دقیق­تری از فراز‌های زیارت‌نامه با تبیین
واژگان آن خواهیم پرداخت. هدف از این تبیین، روشن ساختن حقیقت مفاهیم و معانی
واژگان و فرازهای به کار رفته در این زیارت­نامه، جهت پاسخ به مخالفینی است که
زیارت بقاع متبرکه را مصداق شرک و بت پرستی می‌دانند. نگارنده این تحقیق معتقد است
که تفسیر زیارت‌نامه و روشن ساختن حقایقی که در زیارت بقاع متبرکه وجود دارد،
بهترین روش نقد دیدگاه­های مخالف زیارت بقاع متبرکه است.
در
تفسیر مفاهیم زیارت‌نامه، بهترین منبعی که می‌تواند مفسر حقیقت واژگان زیارت‌نامه
باشد، قرآن کریم و متون روایات اسلامی است. از این رو در شناخت مفاهیم زیارت‌نامه،
عمدة تأکید ما بر مفهوم شناسی واژگان در این منابع خواهد بود:
3-1. فراز اول
«اَلسَّلامُ عَلَیكَ اَیهَا السَّیدُ الزَّكِىُّ، الطَّاهِرُ الْوَلِىُّ،
وَالدَّاعِى الْحَفِىُّ»
3-1-1. السلام
زائر در قرائت زیارت‌نامه، کلام خود
را با واژه «سلام» شروع می‌کند. پرسش این است که حقیقت این نوع از شروع کلام نشان
دهنده چیست و چه بار معنایی را به همراه خود دارد؟
واژه «سلام» از ریشه «سلم» گرفته شده
است و «سلامت و سلام یعنى كنار بودن از آفات ظاهرى و باطنى».[5] در کتاب قاموس قرآن از کتاب اقرب الموارد
نقل می‌کند که «سلم من العیوب و الآفات سلاما و سلامة» یعنى از بلایا و عیب‌ها نجات یافت و كنار شد.[6]
این واژه که تحیت مسلمین در هنگام
برخورد با یکدیگر است، در مقابل تحیت­های دیگری قرار دارد که مشرکین یا غیر
مسلمانان در هنگام برخورد با یکدیگر بیان می‌دارند. همه ملت‌ها در هنگام برخورد با
یکدیگر واژه‌ای را برای تحیت به کار می‌برند. اما تفاوتی که میان تحیت مسلمانان و
تحیت که میان دیگر ملت‌ها وجود دارد در چیست؟ اگر، در این تحیت‏هایی که در بین امت‏ها
به اشكال مختلف دائر است (ازجمله اشاره به سر و یا دست و یا برداشتن كلاه و یا چیز
دیگر، كه البته اختلاف عوامل در این اختلاف بى‌تأثیر نیست‏) دقت كنیم، خواهیم دید كه
همه آن‌ها به نوعى خضوع و خوارى و تذلل اشاره دارد، تذللى كه زیر دست در برابر ما فوق
خود و مطیع در برابر مطاعش و برده در برابر مولایش، اظهار مى‏دارد و سخن كوتاه اینكه
[این نوع از] تحیت كاشف از یك رسم طاغوتى و استكباری است كه همواره در بین امت‏ها در
دوره‏هاى توحش و غیر آن رایج بوده، هر چند كه در هر دوره و در هر نقطه و در هر امتى
شكلى بخصوص داشته، و به همین جهت است كه هر جا تحیتى مشاهده مى‏كنیم كه تحیت از طرف
مطیع و زیر دست و وضیع شروع و به مطاع و ما فوق و شریف ختم مى‏شود. پس پیدا است كه
این رسم از ثمرات بت‏پرستى است، كه آن نیز از پستان استكبار و استعباد شیر مى‏نوشد.[7]
بنا بر این در اینجا مخالفین زیارت
بقاع متبرکه را به فلسفه سلام و این نکته متذکر می‌شویم که سلامی که زائر در حرم
شریف امام‌زادگان انجام می‌دهد، با چه دیدی صورت می‌گیرد؟ آیا دید او با همان دید
استکبار و استعباد است که بتوان به آن نسبت شرک و بت پرستی داد؟ روشن است که ماهیت
«سلام» ـ که زائر در ابتدای سخن خود با مزور به کار می‌گیرد ـ در بر دارنده همان
معانی است که در تعالیم اسلامی برای این واژه در نظر گرفته است و آن دوری از هر
گونه شرک و بت پرستی است. زیرا «سلام، یكى از نام‏هاى خداوند، تهنیت خداوند بر پیامبران،
تبریك الهى بر بهشتیان، زمزمه فرشتگان، كلام بین‏المللى تمام مسلمانان، شعار بهشتیان
در این جهان و آن جهان، ذكر خالق و مخلوق، نداى وقت ورود و خروج، آغاز هر كلام در نامه
و بیان است كه هم بر مرده و زنده و هم بر بزرگ و كوچك گفته مى‏شود و پاسخ آن در هر
حال واجب است.
پیامِ سلام، احترام، تبریك، دعا،
امان و تهنیت از سوى خداوند است. «سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ» (یس، 58) وقتى
ما در پایان هر نماز مى‏گوییم: «السلام علینا و على عباد الله الصالحین»، با این سلام
تمام مرزهاى نژادى و امتیازات پوچ سنّ، جنسیت، مال، مقام، زبان و زمان را در طول تاریخ
در هم مى‏شكنیم و با همه بندگان صالح خدا ارتباط برقرار مى‏كنیم و بر آن‌ها درود
می‌فرستیم».[8]
شروع کلام با لفظ «سلام»، خود بهترین
نشانه دوری از شرک و بت پرستی است. چنان که علامه طباطبایی; می‌فرمایند: «اسلام
بزرگترین همّش محو آثار بت‏پرستى و وثنیت و غیر خداپرستى و هر رسم و آدابى است كه به
غیر خداپرستى منتهى گشته و یا از آن متولد شود و به همین جهت براى تحیت طریقه‏اى معتدل
و سنتى در مقابل سنت وثنیت و استعباد تشریع كرد. و آن عبارت است از: سلام دادن».[9]
این کلامی که در اولین واژه از اولین فراز زیارت‌نامه
قرائت می‌شود، فعلی است که در آیات متعددی از قرآن کریم به آن امر شده است:
«فَإِذا دَخَلْتُمْ بُیوتاً فَسَلِّمُوا عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ تَحِیةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَكَةً طَیبَةً» (النور، 61)، و «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیوتاً غَیرَ
بُیوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى‏ أَهْلِها ذلِكُمْ خَیرٌ لَكُمْ
لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» (النور، 27) بنابراین
در این واژه هیچ گونه شائبه‌ای از شرک نیست و آن همان تحیتی است که خدای تعالی آن
را تحیت خودش قرار داده است، و فرموده است: «سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحیمٍ»، (یس، 58) «سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِی الْعالَمینَ»، (الصافات،79) «سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهیمَ» (الصافات، 109)، «سَلامٌ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ» (الصافات،120) «سَلامٌ عَلى‏ إِلْ‏یاسینَ»، (الصافات، 130) «وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلینَ» (الصافات،181) و مسلمانان را با رفتار پیامبرش یعنى
سلام دادن آن جناب به مسلمانان، به این ادب مؤدب نمود و فرمود: «وَ إِذا جاءَكَ الَّذِینَ
یؤْمِنُونَ بِآیاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیكُمْ».[10]
اما اگر استدلال مخالفین این باشد که
درست است که سلام در معارف اسلامی دارای چنین بار معرفتی است، اما مسأله متوجه اصل
عمل انجام شده است و آن اینست که سلام دادن به فردی که در قبر مدفون است، عملی
بیهوده است و سلام مخصوص افراد زنده است، لذا زیارت فرد مدفون در قبر هر چند از
اولیاء الله باشد، صحیح نیست.
پاسخ این اشکال نیز روشن است چرا که
خدای تعالی در سوره مبارکه آل عمران کسانی که حیات خود را وقف جهاد در راه او کرده‌اند
و در این راه جان خود را از دست داده‌اند و به مقام رفیع شهادت رسیده‌اند را میت
نمی‌خواند بلکه آن‌ها را زندگان می‌داند: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏
سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ»؛ (آل عمران، 169) "كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده مپندار،
بلكه زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند.
بنابراین سلام دادن عملی است از روی
معرفت زائر نسبت به مزور. این سلام عملی است که زائر جواب آن را دریافت خواهد کرد
و بر اساس آیه «وَ إِذا حُییتُمْ بِتَحِیةٍ فَحَیوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها
إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى‏ كُلِّ شَی‏ءٍ حَسیباً» (النساء، 86) (و چون به شما درود گفته شد، شما به [صورتى‏] بهتر از آن درود
گویید، یا همان را [در پاسخ‏] برگردانید، كه خدا همواره به هر چیزى حسابرس است‏)
بیشتر از تحیتی که انجام می‌دهد پاداش خواهد گرفت. زیرا پاسخ دهنده به سلام او، از
همان خانواده کریمی است که امید پاداش سرشار از آن‌ها می‌رود. در كتاب مناقب آمده كه
كنیزى از كنیزان امام حسن7 دسته‏اى ریحان براى آن جناب آورد، حضرت در عوض به وى فرمود:
تو در راه خدا آزادى، شخصى پرسید: آیا براى یك طاقه ریحان كنیزى را آزاد مى‏كنى؟
فرمود: خداى تعالى ما را ادب آموخته و فرموده: «إِذا حُییتُمْ بِتَحِیةٍ فَحَیوا بِأَحْسَنَ مِنْها... ». (النساء، 86) و تحیت بهتر از یك طاقه ریحان براى او، همین آزاد كردنش بود.[11] کتاب شریف كافى روایتی را نقل می‌کند
که رسول خدا9 فرمود: «سلام مستحبّ و رد آن واجب است».[12] بنابراین اگر زائر سلام می‌کند بدون
شک جواب آن را نیز دریافت خواهد کرد، گرچه خود به دلیل حجاب‌های گوناگون بدان آگاه
نباشد. بنابراین پاسخ این اشکال نیز روشن می‌شود و باید گفت عمل زائر، عملی بیهوده
و عبث نیست.
از طرف دیگر زائری که به زیارت بقعه
امامزاده‌ای می‌رود با این دید است که فردی که در این مرقد آرمیده است، کمترین
امتیازش آن است که فردی موحد است و اگر غیر از این بود وی اقدام به این کار نمی‌کرد؛
چرا که در تعالیم اسلامی، ائمه: علاوه بر اینکه مسلمانان را از سلام دادن بر
مشرکین و بت پرستان نهی کرده‌اند، روایاتی وجود دارد که حتی از سلام دادن بر
پیروان ادیان تحریف شده یهود و نصاری و مجوس و حتی مرتکبین برخی گناهان کبیره نیز
نهی فرموده­اند. در كتاب «من لایحضره الفقیه» به سند خود از مسعدة بن صدقه از امام باقر از پدرش8 روایت آورده كه فرمود: «بر یهود
و نصاری و بر مجوس سلام ندهید، و همچنین بر بت‏پرستان و بر كسانى كه كنار سفره شراب
نشسته‏اند. و بر كسى كه مشغول بازى شطرنج و نرد است، و بر مخنث (كسى كه مردان را به
خود مى‏كشد) و بر شاعرى كه نسبت‏هاى ناروا به زنان پاكدامن مى‏دهد... و نیز به ربا
خوار... و نیز بر فاسقى كه فسق خود را علنى مى‏كند سلام ندهید».[13]
بنابراین با توجه به پشتوانه معرفتی
که در زیارت امام‌زادگان در تعالیم اسلامی وجود دارد، باید گفت هیچ‌گونه شائبه‌ای
از شرک در اولین کلام زائر دیده نمی‌شود، بلکه آنچه هست سرشار از معرفت دینی است
که زائر با رفتار خود به آن اذعان می‌کند.
3-1-2. السید
الزکی
پس از تبیین حقیقت سلام و مفهومی که
با خود به همراه دارد، حال ببینیم زائر سلام خود را با تمام بار معرفتی که برای آن
ذکر کردیم به چه کسی عرضه می‌دارد. زائر در ادامه مزور را با لفظ «سید» مورد خطاب
قرار می‌دهد. «سید» به معنی رئیس و آقا است و در مورد هر چیز بزرگتر استعمال می‌شود،
و شریف هر قومى را به یا بخاطر حكمرانى در مردم یا بخاطر داشتن مال بیشتر و یا به خاطر
هر فضیلتى دیگر سید آن قوم می‌نامند، زیرا چنین فردی می‌تواند زمام امور مردم در فضیلتى
از فضائل پسندیده‏شان را در دست داشته باشد.[14] در تفسیر روح المعانی در تفسیر واژه
«سَیداً» در آیه: «فَنادَتْهُ
الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ یصَلِّی فِی الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ یبَشِّرُكَ
بِیحْیى‏ مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ سَیداً وَ حَصُوراً وَ نَبِیا
مِنَ الصَّالِحینَ» (آل عمران، 39) در مورد حضرت یحیی7 به کار رفته است، در مفهوم واژه
«سیداً» چنین آورده است: «فسّره ابن عباس
بالكریم، و قتادة بالحلیم، و الضحاك بالحسن الخلق، و سالم بالتقى، و ابن زید
بالشریف، و ابن المسیب بالفقیه العالم، و أحمد بن عاصم بالراضی بقضاء اللّه تعالى،
و الخلیل بالمطاع الفائق أقرانه، و أبو بكر الوراق بالمتوكل، و الترمذی بالعظیم
الهمة، و الثوری بمن لا یحسد، و أبو إسحق بمن یفوق بالخیر قومه، و بعض أهل اللغة
بالمالك الذی تجب طاعته، إلى غیر ذلك من الأقوال و كل ما فیها من الأوصاف مما یصلح
لیحیى7 لأنها صفات
كمال، و أحق الناس بصفات الكمال النبیون إلا أن التحقیق أن أصل معنى السید من یسود
قومه و یكون له أتباع ثم أطلق على كل فائق فی دین أو دنیا».[15]
اما سرور و افضل بودن فرد مزور که
زائر در زیارت‌نامه او را چنین می‌خواند به دلیل چه صفتی است؟ صفتی که زائر آن را
ذکر می‌کند واژه «الزّکی» است. با توجه به آنکه ذکر صفت برای موصوف، افاده تعریف
می‌کند، روشن می‌شود که زائر با چنین بیانی به آگاهی و معرفت خود بر وجود چنین
خصوصیتی در مزور اعتراف می‌کند. صفت «زکی» به معنای «نیکو، پاکیزه و رستگار»[16] «طهارت، نموّ و بركت»[17] و در اصطلاح هر چیز پر نمو و شایسته
و بته‏دار است. [18] چنانکه «زَكِیا» به معنای کسی است
که از گناهان بری است.[19]
بنابراین باید گفت زائر در زیارت خود
بر شخصی سلام می‌کند که دارای خصوصییاتی است که برای واژه «سید» و «زکی» بیان شد.
این ویژگی‌ها سرشار از معنویت و معرفت اسلامی است؛ بنابر این تا کنون چه شائبه‌ای
از شرک می‌توان در آن نام برد!.
3-1-3.
الطاهر
خصوصیت دیگری که زائر برای مزور بیان
می‌دارد دو صفت «طاهر» و «ولی» است که وی به وجود آن‌ها در شخص مزور اذعان می­کند.

واژه «طاهر» اسم فاعل از ماده «طهر»
به معنای پاکی است.[20] از مشتقات این ماده واژه «طهارت»
است که با واژگان نظافت، و نزاهت، و قدس، و سبحان از نظر معنا نزدیك است.[21] این واژة زیارت‌نامه، در بر دارنده
معنایی است که کلیت دین مبین اسلام آن معنا را در بر دارد و آن همان پاکی است که
دین مبین اسلام، در سطوح مختلف برای فرد مسلمان به همراه دارد. زیرا در «اصل توحید،
طهارت هم هست، طهارت كبری نزد خداى سبحان، و بعد از این طهارت كبری و اصلى، بقیه معارف
كلیه نیز طهارت‏هایى است براى انسان، و بعد از آن معارف، كلیه اصول اخلاق فاضله نیز
طهارت (باطن از رذائل) است، و بعد از اصول اخلاقى، احكام عملى نیز كه به منظور صلاح
دنیا و آخرت بشر تشریع شده طهارت‏هایى دیگر است».[22] بنابراین باید گفت با توجه به اینکه
مزور که زائر او را با اسم فاعل «طاهر» مورد خطاب قرار داده است و طاهر بودن او را
مقید به هیچ قیدی ننموده است، شخصی است که در زمان حیات خود و پس از آن نیز سراسر
وجود او را طهارت ظاهری و باطنی فرا گرفته است. چنین شخصی می‌تواند منشأ طهارت
زائرین خود که به وی تمسک جسته‌اند قرار گیرد.
3-1-4. الولی
زائر در ادامه، مزور را که با صفات
«سید»، «زکی» و «طاهر» خطاب قرار داده بود، با لفظ «الولی» خطاب می‌کند. «ولی» که
جمع آن «اولیاء» و از ماده «ولایت» است، به معنى نزدیكى فوق العاده میان دو چیز است
و به معنى دوستى و نیز هم پیمانى و سرپرستى آمده است.[23] راغب «ولی» را بدین معنا می‌داند که
دو چیز یا بیشتر به گونه‌ای با هم بیامیزند که چیزی جز آنچه از خودشان است میان آن‌ها
نباشد.[24]
سخن كوتاه اینكه ولایت یك نوع خاصى از
نزدیكى چیزى به چیز دیگر است، به طورى كه همین ولایت باعث شود كه موانع و پرده‏ها از
بین آن دو چیز برداشته شود، البته نه همه موانع، بلكه موانع آن هدفى كه غرض از ولایت
رسیدن به آن هدف است، حال اگر آن هدف تقوا و یا پیروزى باشد، ولى در چنین هدفى همان
ناصر و یاورى است كه هیچ مانعى او را از نصرت شخصى كه به وى نزدیك شده و نسبت به او
ولایت دارد باز ندارد و اگر از جهت التیام و آشتى و معاشرت و محبت و خلاصه جوش خوردن
دل‌ها به یكدیگر باشد، در این صورت كلمه ولى معناى محبوب را مى‏دهد، محبوبى كه آدمى
نمى‏تواند نفس خود را از دوست داشتن او و رام شدن در برابر خواسته او جلوگیرى نماید
و قهراً در برابر خواسته او مطیع مى‏شود.[25]
بنابراین با توجه به اینکه هدف زائر
از زیارت مزور در راستای تعالی معنوی اوست، زائر با این کلام خود از لحاظ معنوی با
مزور اعلام ولایت می‌کند و به این وسیله از خدای تعالی می‌خواهد که پرده‌هایی که
مانع رشد معنوی اوست را از میان او و مزور بردارد تا به این وسیله تقوای الهی برای
او حاصل آید. زیرا از کلام علامه; نقل کردیم که ولی در چنین هدفی همان ناصر و
یاوری است که هیچ مانعی او را از نصرت شخصی که به وی نزدیک شده و نسبت به او ولایت
دارد باز ندارد. البته وجه دیگری را نیز می‌توان در نظر گرفت و آن اینکه ولی به
معنای محبوب باشد که در این صورت بدین معناست که مزور محبوبی است که نفس زائر در برابر
خواسته­های او که همان برای خدا زیستن است مطیع باشد.
با توجه به آنکه خدای تعالی در آیه:
«یا أَیهَا الَّذینَ
آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ
بَعْضٍ وَ مَنْ یتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یهْدِی
الْقَوْمَ الظَّالِمینَ»؛
(المائده، 51) "اى كسانى
كه ایمان آورده‏اید، یهود و نصارى‏ را دوستانِ [خود] مگیرید [كه‏] بعضى از آنان دوستان
بعضى دیگرند. و هر كس از شما آن‌ها را به دوستى گیرد، از آنان خواهد بود. آرى، خدا
گروه ستمگران را راه نمى‏نماید." دستور داده است که با غیر مؤمنین ابراز
ولایت نکنید، نکته دیگری که روشن می‌شود آنست که زائری که به زیارت می‌رود، در
ابراز ولایت با مزور، بر اساس این آیه، شخصی را به ولایت پذیرفته است مؤمن یا
مسلمان است؛ و از اینجا وجهه قرآنی داشتن و فلسفه زیارت حرم شریف امام‌زادگان نیز
روشنی بیشتری می‌یابد.
3-1-5. الداعی الحفی
داعی به معنای دعوت کننده است، چنان
که در مجمع البیان در معنای «وَ داعِیاً» در آیه «وَ داعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ
وَ سِراجاً مُنِیراً» آورده است: یعنى ما تو را خواننده بسوى خدا و اقرار به
وحدانیت و یكتایى او و امتثال اوامر و نواهى او مبعوث كردیم.[26] و با توجه به آنکه در این آیه «دعوت
پیامبر9 به سوى خدا همان دعوت مردم است به سوى ایمان به خداى یگانه، كه لازمه آن ایمان
به دین خدا است»[27] روشن می‌شود که زائر با ذکر این
کلام، مزور را دعوت کننده‌ای می‌داند که خود موحد بوده و در زمان حیات خود و پس از
آن، انسان‌ها را به اقرار به وحدانیت خدا و امتثال اوامر او دعوت کرده است.
در معنای واژه «الحفی» نیز گفته­اند:
حفی به معناى نیكوكار لطیف و مهربان است و لطیف كسى است كه مراقب حوائج دقیق و باریك
محتاجان باشد تا در صدد رفع آن‌ها بر آید.[28] لفظ حفی اگر در امری به کار رود به
این معنی است که شخص مورد نظر، به گونه‌ای در آن امر اصرار ورزد که آن را به دست
آورد.[29] بنابراین باید گفت معنای «الداعی
الحفی» در این فراز از زیارت‌نامه آنست که، در هنگام دعوت به سوی حق، نهایت سعی و
تلاش خود را انجام می‌دهد تا عمل دعوت را به نتیجه مطلوب برساند و انسان‌ها را در
مسیری که شایسته سعادت دنیا و آخرت آن‌هاست وارد کند. با توجه به این عبارت از
زیارت‌نامه نیز وجهه قرآنی داشتن و فلسفه زیارت حرم شریف امام‌زادگان روشنی بیشتری
می­یابد.
3-2. فراز دوم
«اَشْهَدُ اَنَّكَ قُلْتَ حَقّاً، وَنَطَقْتَ‏ حَقّاً وَصِدْقاً، وَدَعَوْتَ
اِلى‏ مَوْلاىَ وَمَوْلاكَ عَلانِیةً وَسِرّاً، فازَ مُتَّبِعُكَ، وَنَجى‏
مُصَدِّقُكَ، وَخابَ وَخَسِرَ مُكَذِّبُكَ، وَالْمُتَخَلِّفُ عَنْكَ»
از جمله نكات محوری در محتوای زیارت‌نامه‏ها،
شهادت دادنِ زائر به ایمان و عمل صالح و جهاد و صبر و تسلیم و ادای وظیفه و ثبات در
راه حق و یاری دین و... [در وجود مزور] است. طرح این‌‌گونه ارزش‌‌ها اولاً می‌‌رساند
كه زائر این‌ها را
به عنوان ارزش‏های مكتبی قبول دارد و به آن‌ها ارج می‏نهد و به خاطر همین ارزش دانستن
این امور است كه آن‌ها را به عنوانِ فضیلت، برای مزور بر می‏شمارد. ثانیاً می‏رساند
كه خود زائر هم می‏كوشد در همین مسیر گام بر دارد و این خوبی‏ها را در وجود و عمل و
زندگی خود محقق سازد. از نظر روانی هم تأكید بر یك چیز در گفتارها و شعارها، هم شخص
را تحت تأثیر قرار می‏دهد و هم به سنخیت با آن مضامین می‏كشاند. به عنوان نمونه در
زیارت حضرت اباالفضل7 كه از امام صادق7 نقل شده‏، می‏خوانیم: «اَشْهَدُ أَنَّكَ بِالتَّسْلِیمِ وَ التَّصْدِیقِ
وَ الْوَفاءِ وَ النَّصِیحَةِ لِخَلَفِ النَّبِی.... ».
وقتی برای حضرت اباالفضل این‌گونه گواهی
می‏دهیم كه او در برابر ولی خدا تسلیم بود و او را قبول داشت و اهل وفا و خیرخواهی
برای وصی و جانشین پیامبر بود، یعنی این ارزش‏ها را ارج می‏نهیم و آن‌ها را برای خودمان
هم ‏مایه فخر و ارزش می‏دانیم. این‌ها حرمت‏گذاری
به شایستگی‏ها و صفات و اعمال خوبی است كه در سلام‏های زیارت بیان می‏شود و بر خود
زائر هم اثر می‏گذارد.[30]
در زیارت حسین بن علی7، آن همه تأكید
بر اینكه تو نماز را بر پا داشتی، زكات را ادا كردی، امر به معروف و نهی از منكر كردی،
در راه خدا جهاد كردی تا به شهادت رسیدی، از خدا و رسول اطاعت كردی و... همه این‌ها هم یادآور
تكلیف دینی و تعهد ایمانی یك مسلمان است، هم آموزش اطاعت به پیروان و پایبندی به تعهدات
دینی است.[31]
بنابراین باید گفت زائر در این فراز
از زیارت به بیان گواهی خود نسبت به اموری که در مزور وجود دارد می‌پردازد و آن را
با لفظ «شهادت» که به معنای حضور و به چشم دیدن است،[32] ابراز می‌دارد.
اظهار عشق و ارادات همراه با ثناگویی
و ذكر كمالات معشوق، از یك سو تكلیف، بلكه تشریف عاشق را روشن می‏كند و به او می‏فهماند
كه در برابر چنین معشوق و محبوبی چه وظیفه سنگینی دارد و از سوی دیگر معشوق را دلگرم
می‏كند كه ارادت عاشق، صوری و ناپایدار نیست. در نتیجه ثناگویی و ذكر اوصاف و كمالات،
حضور و دیدار را پر شورتر، عاشقانه‏تر، گرمابخش‏تر و شیرین‏تر می‏گرداند و به اوج خود
می‏رساند. متن این ثنانامه، مثنویه عشق و منشور ارادت است كه اصطلاحاً زیارت‌نامه خوانده
می‏شود و عاشق صادق با خواندن آن از یك سو نهایت محبت و علاقه خود را به معشوق اعلام
می‏دارد و از سوی دیگر یكی از نیازهای فطری خود، یعنی ثناخوانی و تمجید از كمالات را
برآورده می‏كند.[33]
زائر شهادت خود را به این صورت: «قُلْتَ حَقّاً، وَ نَطَقْتَ‏ حَقّاً وَ صِدْقاً» بیان می‌دارد و با این فراز از
زیارت‌نامه، نکات دیگری از فلسفه زیارت بقاع متبرکه روشن می­گردد. چرا که «حق» در
مقابل باطل قرار دارد،[34] چنانکه در مجمع البیان ذیل آیه 7 سوره
مبارکه انفال در معنای آن می­فرماید: «حق: چیزى است كه به حكم عقل و برهان در جاى خود
استعمال شود. عكس آن باطل است»[35] و «صدق» نیز به معنای «راست گفتن»[36] است. با ذکر این فراز، زائر شهادت
می‌دهد که مزور آنچه را در زمان حیات خود بیان داشته و بر زبان آورده است در برابر
سخن باطل بوده و آن را به درستی ابراز داشته است و او با زیارت خود به تأیید و
پیروی خود از این منش مزور اقرار می‌کند و این همان فعلی است که مورد رضای خدای
تعالی است.
3-3. فراز سوم
«اِشْهَدْ لى بِهذِهِ الشَّهادَةِ
لِأَكُونَ مِنَ الْفائِزینَ بِمَعْرِفَتِكَ وَ طاعَتِكَ، وَ تَصْدیقِكَ‏ وَ
اتِّباعِكَ»
زائر در این فراز از زیارت‌نامه،
مزور را شاهد می‌گیرد که با بیان آنچه تاکنون گفته است، وی از نظر اعتقادات و توحید
و پذیرش امامت و ولایت و... در خطّ ائمه است و با آنان دوست و با دشمنانشان دشمن است.
این فراتر از بحث تولّی و تبرّی نسبت به آنان است، این به معنای گواه گرفتن آنان بر
این حقایق بیان شده و در خواست اینست كه در روز نیاز آنان برای او شاهد باشند و گواهی
دهند. با این شهادت دادن‏ها، خط حركت سیاسی و زندگی اجتماعی زائر در مسیر ولایت اولیای
دین تثبیت می‏شود. گواه گرفتن آنان بر این باور و عقیده، موجب رسوخ این صفات و حالات
در روح زائر می‏شود و تأثیر تلقینی دارد.[37]
در این فراز، تبیین چند نکته لازم
است؛ اول معنا و مفهوم واژه «الْفائِزینَ» است. «فائز» از ماده «فوز» به معنای نجات
و رستگارى است.[38] راغب آن‌را رسیدن به خیر با سلامت معنى
كرده است.[39] دوم معنا و مفهومم واژه «معرفت»
است. معرفت و عرفان به معنى درك و شناختن است. چنان که در آیه «فَدَخَلُوا عَلَیهِ
فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ» (یوسف، 58) (بر یوسف داخل
شدند یوسف آن‌ها را شناخت در حالی كه آن‌ها او را نمى‏شناختند) به همین معناست.[40] در مفردات گفته: «المَعْرِفَةُ و العِرْفَانُ: إدراك الشی‏ء بتفكّر
و تدبّر لأثره، و هو أخصّ من العلم، و یضادّه الإنكار، و یقال: فلان یعْرِفُ اللّهَ
و لا یقال: یعلم اللّه» (معرفت و عرفان درك و شناختن شى‏ء است با تفكّر و تدبر در اثر
آن و آن اخص از علم است و ضد آن انکار است. چنان که گویند «فلان یعرف اللّه» نگویند
«یعلم اللّه»).[41]
بنابراین باید گفت، زائر پس از آنکه
شهادت خود بر وجود آن صفات در مزور، از مزور تقاضایی دارد و آن شهادت دیگری است که
وی درخواست می‌کند مزور در حق وی آن را بیان دارد تا بدین وسیله از زمره رستگارانی
باشد که به وسیله شناخت مزور و اطاعت از فرامین او و تصدیق و تبعیت از او به مقام
رستگاری رسیده است. چرا که «زیارت معصومان:، امام‌زادگان و اولیای الهی، نشان‌ دهندة
ارادت ویژة زائر در حق آنان به همراه بهره‌گیری از فیض كمالات معنوی آن بزرگواران و
اثرگذاری ایشان در روح و روان زیارت‌كننده است. زیارت، نشانه تولی و بهترین نمونه بزرگ‌داشت
و ارادت به آستان بزرگان دین است؛ زیرا بار سفر بستن و سختی‌ها و گرفتاری‌های سفر را
تحمل كردن، نشان می‌دهد كه عشق و محبت خالصانه، وجود زائر را فراگرفته و او را مشتاق
زیارت انسانی كامل كرده است. از این‌رو، فلسفه زیارت، عشق و ارادت انسان در مقام موجودی
كمال‌جو به نمونه كامل انسان همراه با كسب فیض از محضر اوست». [42]
3-4. فراز چهارم
«وَالسَّلامُ عَلَیكَ یا سَیدى‏ وَابْنَ سَیدى‏ اَنْتَ بابُ اللَّهِ الْمُؤْتى‏
مِنْهُ، وَالْمَاْخُوذُ عَنْهُ»
واژگان «سلام» و «سید» که در این فراز بار دیگر به کار رفته
است را قبلا توضیح دادیم. اما کلمه «المؤتی» که از ماده «أتی» گرفته
شده است، به معنای «دادن چیزی» است.[43] چنان که در قرآن کریم می‌فرماید: «تُؤْتی‏ أُكُلَها كُلَّ حینٍ
بِإِذْنِ رَبِّها» (ابراهیم، 25) "میوه‏اش را هر دم به اذن پروردگارش مى‏دهد."
زائر در این فراز بار دیگر لفظ سلام ـ با تمام خصوصیاتی که
برای آن ذکر کردیم ـ را در خطاب به مزور بر زبان می‌آورد و مزور را که قبلاً «سید»
نامیده بود، در این فراز «سید خود» می­خواند که از سلاله مهتران ارجمند و کسانی
است که او آن‌ها را سرور خود می‌داند. او با این کلام به شجره طیبه‌ای اشاره می‌نماید
که مزور از جمله شاخ و برگ‌ها و میوه‌های آن است. شجره­ای که امید دریافت نعمت‌های
الهی از پیشگاه آن‌ها می­رود. زائر در ادامه با عبارت «وَالْمَاْخُوذُ عَنْهُ» به
این نکته اشاره می‌کند که از درگاه این شجره طیبه و این خاندان کریم و با شرافت
نزد خدای تعالی، کسی دست خالی بر نخواهد گشت و با این سخن خواهانی و حاجات خود را
بیان می‌دارد.
3-5. فراز پنجم
«اَتَیتُكَ زائِراً، وَحاجاتى‏ لَكَ مُسْتَوْدِعاً، وَها اَ نَا ذا
اَسْتَوْدِعُكَ دینى‏ وَاَمانَتى‏ وَخَواتیمَ عَمَلى‏، وَجَوامِعَ اَمَلى‏ اِلى‏
مُنَتَهى‏ اَجَلى‏، وَالسَّلامُ عَلَیكَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ»
در فراز پایانی از زیارت‌نامه، زائر به شرح حال خود و بیان
نیازمندی‌های زندگی‌اش می‌پردازد. از جمله مهم‌ترین واژگانی که در این فراز
نیازمند تبیین است واژه «مستودع» است. «مستودع» از ماده «ودع» (بر وزن منع) به معنى ترك كردن است
و ودیعه را از این نظر ودیعه مى‏گویند كه باید محل خود را ترك گوید و به دست صاحب اصلى
باز گردد.[44] این كلمه در آیه «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى
اللَّهِ رِزْقُها وَ یعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها كُلٌّ فِی
كِتابٍ مُبِینٍ» (هود، 6) "و هیچ جنبنده‏اى در زمین نیست مگر [اینكه‏] روزی‌اش
بر عهده خداست، و [او] قرارگاه و محلّ مُردنش را مى‏داند. همه [این‌ها] در كتابى
روشن [ثبت‏] است‏" و همچنین در آیه «وَ هُوَ الَّذی أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ
قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یفْقَهُونَ» (الانعام، 98) "و او همان كسى است كه شما را از یك تن پدید آورد. پس
[براى شما] قرارگاه و محل امانتى [مقرر كرد]. بى‏تردید، ما آیات [خود] را براى
مردمى كه مى‏فهمند به روشنى بیان كرده‏ایم‏" به معنای مکانی که بدانجا برای
امری مراجعه دوباره می‌شود آمده است.
بنابراین باید گفت، زائر پس از
مراحلی که از ابتدای زیارت‌نامه تاکنون به بیان آن‌ها پرداخته بود، در این فراز از
زیارت به بیان و شرح حال خود می‌پردازد و مزور را شخصی می‌داند که اهل آن است که
نیازهای خود و مذهب و عاقبت امر خود را و همه اهداف زندگی خود تا پایان عمرش را به
او بسپارد. زائر در پایان
نیز کلام خود را با همان سلامی که شروع کرده بود ـ با تمام بار معرفتی که با خود
به همراه دارد ـ به پایان می‌برد.
از آنچه گفته شد روشن می‌شود که «زیارت
واقعیتی اصیل است و هرگز یك پندار خیالی و تهی از واقعیت نیست و اساساً همین نگاه هستی
شناسانه به معنا و حقیقت زیارت است كه راه درستِ فهم چیستی زیارت و ماهیت پیچیده آن
را هموار می‏كند؛ زیرا گرچه معنای شرح‌الاسمی زیارت آسان و گفتن آن روان است، لیكن
معنای حقیقی آن با حقایق و معارفی همراه است كه باید به تدریج آن‌ها را آموخت؛
زیرا به صورت یك قاعده كلی هر حقیقتی كه میزان تأثیر كمّی و كیفی آن گسترده و عمیق
باشد ضرورتاً از معنا و لبّ بیشتری برخوردار است و زیارت از این مقوله است».[45]
نتیجه
آنچه در زیارت هست، جملگی توجه به خدای تعالی، قرار گرفتن در مسیر رضای او و
تقاضای عفو و بخشش اوست. برای آگاهی از آنچه ماهیت زیارت بقاع متبرکه و فلسفه
وجودی آن را شکل می‌دهد بهترین راه، آگاهی بر آن اعمالی است که در تعالیم اسلامی
در هنگام زیارت بقاع متبرکه بر انجام آن‌ها تأکید شده است. از جمله این اعمال،
زیارت‌نامه‌ای است که در حرم شریف امام‌زادگان قرائت می‌شود. تدبر در این زیارت‌نامه، می‌تواند یکی از اموری باشد که
توسط آن فلسفه زیارت زائر روشن می‌گردد.
روح حاکم بر تمام واژگان و جملات زیارت‌نامه، بیان شناخت و
آگاهی زائر بر معارفی است که او بدان‌ها عالم است. تفسیر فراز‌های این زیارت‌نامه
با استفاده از متون دینی، روشن می‌سازد که زائر در قرائت زیارت‌نامه، کلام خود را با واژه «سلام»
شروع می‌کند. این واژه که تحیت مسلمین در هنگام برخورد با یکدیگر است، در مقابل
تحیت­های دیگری قرار دارد که مشرکین یا غیر مسلمانان در هنگام برخورد با یکدیگر
بیان می‌دارند. ماهیت «سلام» ـ که زائر در ابتدای سخن خود با مزور به کار می‌گیرد
ـ دوری از هرگونه شرک و بت پرستی است و این کلامی است که در آیات متعددی از قرآن
کریم به آن امر شده است. زائر با قرائت زیارت‌نامه به نکات زیر ـ که وجهه قرآنی
داشتن فلسفه زیارت بقاع متبرکه را نیز بیان می‌دارد ـ اذعان می‌کند:
الف. اینکه مزور را با عبارت «السید
الزکی» مورد خطاب قرار می‌دهد. زائر با چنین بیانی به آگاهی و معرفت خود بر وجود
خصوصیاتی که در مزور وجود دارد اعتراف می‌کند که در این زمینه باید گفت زائر بر
شخصی سلام می‌کند که دارای خصوصیّاتی است که برای واژه «سید» و «زکی» وجود دارد و
این ویژگی­ها سرشار از معنویت و معرفت اسلامی هستند.
ب. خصوصیت دیگری که زائر به وجود آن
در مزور اذعان دارد، «الطاهر» است که با توجه به اینکه مزور که زائر او را با اسم
فاعل «طاهر» مورد خطاب قرار داده است و طاهر بودن او را مقید به هیچ قیدی ننموده
است، مزور شخصی است که در زمان حیات خود و پس از آن نیز سراسر وجود او را طهارت
ظاهری و باطنی فرا گرفته است. چنین شخصی می‌تواند منشأ طهارت زائرین خود که به وی
تمسک جسته‌اند قرار گیرد.
ت. لفظ «الولی» خصوصیت دیگری است که
زائر آن را به مزور نسبت می‌دهد. لفظ «ولی» در بردارنده این معناست که زائر با این
کلام خود از لحاظ معنوی با مزور اعلام ولایت می‌کند و به این وسیله از خدای تعالی
می‌خواهد که پرده‌هایی که مانع رشد معنوی اوست را از میان او و مزور بردارد تا
تقوای الهی برای او حاصل آید. زائر، در ابراز ولایت با مزور، شخصی را به ولایت
پذیرفته است که مؤمن یا مسلمان است.
ج. معنای «الداعی الحفی» نیز در
فرازهای زیارت‌نامه آنست که، زائر اذعان دارد مزور در هنگام دعوت به سوی حق، نهایت
سعی و تلاش خود را انجام می‌دهد تا عمل دعوت را به نتیجه مطلوب برساند و انسان‌ها
را در مسیری که شایسته سعادت دنیا و آخرت آن‌هاست وارد کند.
ح. زائر شهادت خود را بر این که: «قُلْتَ حَقّاً، وَ نَطَقْتَ‏ حَقّاً وَ صِدْقاً» بیان می‌دارد. با ذکر این فراز،
زائر شهادت می‌دهد که مزور آنچه را در زمان حیات خود بیان داشته و بر زبان آورده
است در برابر سخن باطل بوده و آن را به درستی ابراز داشته است و او با زیارت خود
به تأیید و پیروی خود از این منش مزور اقرار می‌کند و این همان فعلی است که مورد
رضای خدای تعالی است.
خ. زائر پس از شهادت خود بر وجود آن
صفات در مزور، از مزور تقاضایی دارد و آن شهادت دیگری است که وی درخواست می‌کند
مزور در حق وی آن را بیان دارد تا بدین وسیله از زمره رستگارانی باشد که به وسیله
شناخت مزور و اطاعت از فرامین او و تصدیق و تبعیت از او به مقام رستگاری رسیده
است.
د. زائر،
مزور را از جمله شاخ و برگ‌ها و
میوه‌های شجره طیبه می‌داند و در
فراز پایانی زیارت، به بیان و شرح حال خود می‌پردازد و مزور را شخصی می‌داند که
اهلیت آن را دارد که اداره نیازهای خود و مذهب و عاقبت امر خود را و همه اهداف
زندگی خود تا پایان عمرش را به او بسپارد.
بنابراین با تفسیر مختصر این زیارت‌نامه
و فهم آنچه می‌توان از فرازهای آن استنباط نمود، فلسفه زیارت امام‌زادگان روشن می‌شود.
اینگونه نگرش به زیارت بقاع متبرکه، یکی از بهترین راه‌های پاسخ به کسانی است که
زیارت بقاع متبرکه را جایز نمی‌دانند.
فهرست منابع
1.قرآن کریم، (1415ق)، ترجمه
محمد مهدى‏ فولادوند، ناشر: دار القرآن الكریم (دفتر مطالعات تاریخ ومعارف اسلامى)،
تهران‏‏، چاپ: اول‏.
2.ابن منظور محمد بن مكرم‏، (1414ق)،
لسان العرب، ناشر: دار صادر، بیروت‏، ، چاپ: سوم‏.
3.باقریان موحد، سیدرضا،
(1387)، فرهنگ و آداب زیارت، مركز پژوهش­های اسلامی صدا و سیما، ناشر: دفتر عقل،
چاپ اول.
4.جوادی آملی، عبدالله، (1382)،
ادب فنای مقربان، قم، نشر اسراء، چاپ سوم، چهار جلد.
5.جوادی، مرتضی، (1385)، فلسفه زیارت
و آیین آن، قم، نشر اسراء، چاپ سوم.
6.راغب اصفهانى حسین بن محمد، (1412ق)،
المفردات فی غریب القرآن‏، ناشر: دارالعلم الدار الشامیة، دمشق بیروت‏، ‏چاپ:
اول‏.
7.آلوسى سید محمود، (1415ق)،
روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم‏، تحقیق: على عبدالبارى عطیة، ناشر: دارالكتب العلمیه‏،
بیروت‏، ‏، چاپ: اول‏.
8.صادقى تهرانى محمد، (1365ش)،
الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن‏، ناشر: انتشارات فرهنگ اسلامى‏، قم‏، ‏چاپ: دوم‏.

9.طباطبایی، سید محمد حسین، (1374ش)،
المیزان‏ فی تفسیر القرآن، مترجم: سید محمد باقر موسوى همدانى، ناشر: دفتر انتشارات
اسلامى جامعة مدرسین حوزه علمیه قم‏، قم‏، ‏چاپ: پنجم‏.
10.طبرسى، فضل بن حسن‏، (1360ش)،
مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏، ترجمه: مترجمان، ناشر: انتشارات فراهانى‏، تهران‏،
چاپ: اول. ‏
11.طریحى، فخر الدین، ‏(1375ش)،
مجمع البحرین‏، محقق: سید احمد حسینى‏، كتابفروشى مرتضوى‏، تهران‏، چاپ: سوم‏.
12.قرائتى محسن‏، (1383ش)، تفسیر
نور، ناشر: مركز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، تهران‏، ‏چاپ: یازدهم‏.
13.قرشى سید على اكبر، (1371ش)،
قاموس قرآن‏، ناشر: دار الكتب الإسلامیة، تهران‏، ‏چاپ: ششم‏.
14.قمی، شیخ عباس، (١٣٨۶)،
مفاتیح الجنان، ترجمه حسین انصاریان، قم، دار العرفان.
15.کلینی، محمد بن یعقوب، (۱۳۸۸ق)،
الاصول من الکافی، دار الكتب الاسلامیة، تهران، چاپ سوم.
16.محدثی، جواد، (1390)، فرهنگ
زیارت: اهداف، آثار، تاریخچه، مشروعیت، سازندگی و آداب زیارت، تهران، نشر معشر.
17.مكارم شیرازى ناصر، (1374ش)،
تفسیر نمونه، ناشر: دار الكتب الإسلامیة، تهران‏، چاپ: اول‏.
18.مهیار، رضا، (بی تا)، فرهنگ ابجدى
عربى- فارسى‏، بی جا، بی چا.
[1].
فرهنگ زیارت، ص289.
[2].
مفاتیح الجنان.
[3].
همان.
[4].
فرهنگ و آداب زیارت، ص24.
[5].
المفردات فی غریب القرآن، ص: 421.
[6].
قاموس قرآن، ج‏3، ص: 296.
[7].
المیزان، ج5، ص46.
[8].
تفسیر نور، ج‏6، ص222.
[9].
المیزان، ج‏5، ص 47.
[10].
ر. ک: المیزان، ج‏5، ص 48.
[11].
به نقل از المیزان، ج5، ص53.
[12].
الاصول من الکافی، ج2، صفحه644.
[13].
من لا یحضره الفقیه. به نقل از المیزان، ج‏5، ص 51.
[14].
ر. ک: المیزان، ج‏3، ص 277، همچنین ر. ک: مجمع البیان، ج‏4، ص 57 و الفرقان، ج‏5،
ص 123.
[15].
روح المعانی، ج‏2، ص: 142.
[16].
فرهنگ أبجدی، ص: 459.
[17].
تفسیر نور، ج‏7، ص 255.
[18].
المیزان، ج‏14، ص: 54.
[19].
روح المعانی، ج‏8، ص: 396.
[20].
ر. ک: المفردات، ص: 525.
[21].
ر. ک: المیزان، ج‏2، ص: 314.
[22].
المیزان، ج‏2، ص: 316.
[23].
تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 410.
[24].
المفردات، ص: 886.
[25].
المیزان، ج‏5، ص 605.
[26].
مجمع البیان، ج‏20، ص 140.
[27].
المیزان، ج‏16، ص: 494.
[28].
المفردات، ص246.
[29].
ر. ک: مجمع البحرین، ج‏1، ص: 104.
[30].
فرهنگ زیارت، صص 328 و 329، به نقل از فرهنگ و آداب زیارت ص43.
[31].
همان.
[32].
قاموس قرآن، ج‏4، ص: 75؛ المفردات، ص 465.
[33].
ادب فنای مقربان، ج 1، صص 36 و 37.
[34].
ر. ک: لسان العرب، ج‏10، ص 49؛ قاموس قرآن، ج‏2، ص: 158.
[35].
مجمع البیان، ج‏10، ص 164.
[36].
قاموس قرآن، ج‏4، ص 116.
[37].
ر. ک: فرهنگ زیارت، صص 329 و 330.
[38].
قاموس قرآن، ج‏5، ص: 211.
[39].
المفردات، ص: 647.
[40].
قاموس قرآن، ج‏4، ص: 326.
[41].
المفردات، ص560.
[42].
فرهنگ و آداب زیارت، ص5.
[43].
ر. ک: لسان العرب، ج14، ص17.
[44].
تفسیر نمونه، ج‏5، ص: 367.
[45].
فلسفه زیارت و آیین آن، ص 21.

نظرات کاربران پیرامون این مطلب

انصراف از پاسخ به کاربر